کودکیمان...

کاش در همان کودکیمان میماندیم
کاش بزرگ نمیشودیم که در روزگارمان این چنین در مانده بمانیم
نقش برجسته های کودکیمان امروز در آلبوم خاطراتمان میدرخشد
چه آرام و بی سرو صدا رفتی از کنارم
من ماندمو این آشفته حالم
هرگز فراموش نخواهم کرد که در روزهای بارانی چطور میماندی در کنارم
ومن با خیالات کودکانه ام برایت قصه میگفتم
سلام بر عزیز تر از جانم منم همان دخترک مهربانم
برایت دوباره قصه میگویم از درد های پنهانم
دیگر کارم از غزلو شعر گذشته
مانند این دل نوشته هایم میمانم
هر برگش هزار دردو غوصه دارد
هر خطش آهیست که از سینه براید
قلم در دستان بی مهابا میلرزد
اشکست که در چشمانم بی قراراست
گفتم که بدانی دلم برای تو دل نگران است
گرچه که میدانم نمی خوانی دل نوشته های مرا
ولی بدان عزیز که دیگران هستند که بدانند روزگار مرا....

سلام دوست عزیز ممنون از اینکه به وب من سر زدید.