بایاد تو شب و روزم را سپری میکنم.

وبا گفتن دل نوشته های که هرچند مانند پارچه 40 تکه میمانند دل خودم را راضی میکنم وبا انتشار دادن آن که میدانم نمیخوانیش دل خوش میمانم.

نمیدانی شبهای که دلم میگیرد. دورو ور خودم را پراز دل نوشته های  هرچند کوچکو بزرگ میبینم.

 انگار که تومرا در آغوش گرفته ای چه خرسند میشوم آن لحظه وبا صدای گریهایم غرقه در تو میشوم.

تا چشم بر هم میزنم فقط مشتی کاغذهای خط خطی شده و پراز اشک احساس چیزی نمییابم.

من هنوز از تو مینویسم.توی که فقط بذرغم را درقلب صبورمن کاشتی ومیدانم که دیگر عاشق کسی نخواهم شد.

چرا که این دل یک بار عاشقی میکندنه صد بار.

میگوند آنکه رفتنی هست بگذار برود. اما این دل هنوز منتظر تو خواهد ماند ورفتنت را باور ندارد بفهم....