باز دیدمش...

لعنتی باز دیدمش درست از پس خیابان رد میشود.
و رودرروی هم شدیم وچه بی تفاوت از من گذشتی.
یادت رفته اون همه دل واپسیهای منو یا هنوز دنبال هرزه گریهای خیابانیت هستی.
بازم هم شب تا صبح گریه کردم خدایا میشود فراموشش کنم.....

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 10:15 توسط
|
سلام دوست عزیز ممنون از اینکه به وب من سر زدید.