حکایت من....
♥درود بر دوستان مجازی من چه اونایی که خاموش میان سر میزنن و چه اونایی که همیشه با گذاشتن کامنت من رو خوشحال می کنند , خوب این ماه , ماه منه چطور خوب معلومه دیگه در ماه♥
♥پا به جهان نهادم تا در این دنیای خاکی زندگی کنم اما خوب دنیای خاکی هم بی دردسر برای من نبود باعث شود عاشق شوم بعد از مدتی فارغ از عشق تباه شوم و ناگهان خود را در میان انبوهی دل نوشته و شعر نویس غرق بنگرم و بیش از هزاران برگ نگارش گلچینی از بهترین افکارهای نا نوشتم رو به دنیای مجازی آوردم تا دوستان دیگر هم بخوانند و از دل سوخته من آگاه شوند اما باز هم دردی از من دعوا نکرد که نکرد بماند که ناگفتها زیادند و نانوشته ها فراوان در این چند سالی که در دنیای مجازی بودم فقط گوشه ای از دل نوشته ها را انتشار دادم که امیدوارم ارزش خواندن رو داشته باشه و منمونم از شما دوستان مجازی من که در این چند سال همراه من بودین امیدوارم همیشه شاد باشین و از عشق خدایی لذت ببرین در پناه یزدان پاک باشین نادیا دختر تنها ئیها♥

♥بگمانم تکیه بر سایه درختیست بامن♥
♥عارفی پیر ز مزمه می کرد در گوشم هر دم♥
♥تو خودت باش و خودت باش درجم♥
♥می گذشت شب روز مهتاب بامن♥
♥به خودم آمدم و دیدم غرق غم شوده است این دل من♥
♥چاره ای کردم و با ادیبان بنشستم♥
♥چند صباحی گشتم و دیدم که چه بسیارنددرگیرودارغم♥
♥لعنت بر بی خردان که عشق را نقاب بر صورت می زنند هردم♥
♥دل دریا را به عرش می بردند در جم♥
♥می رساندند به اوج آن دل زیبا را ♥
♥ناگهان پرده بر می داشتند ز دستان رویاای شیطان را♥
♥دو سه بیتی سرودم در خلوت خویش♥
♥هرکسی خواند گفت احسنت به درویش♥
♥که تورا این چنین درس آموخت♥
♥به فضایل رساند عقل جانت راروزافروز♥
♥با خود اندیشیدم به بخارا و سمرقند باید رفت♥
♥پیش شاعران سر مشق گو باید رفت♥
♥درس آموخت که عشق تنها خداست♥
♥این همه عذاب از عشق جداست♥
♥چشمانم را باز کردم و دیدم که کیست♥
♥غیر از بندگی خدا شرمندگیست♥
♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ 
سلام دوست عزیز ممنون از اینکه به وب من سر زدید.