<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دل نوشته از جنس بلور</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 20 Apr 2016 06:14:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>حکایت من....</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/124</link>
<description>♥ درود بر دوستان مجازی من چه اونایی که خاموش میان سر میزنن و چه اونایی که همیشه با گذاشتن کامنت من رو خوشحال می کنند , خوب این ماه , ماه منه چطور خوب معلومه دیگه در ماه ♥ ♥ پا به جهان نهادم تا در این دنیای خاکی زندگی کنم اما خوب دنیای خاکی هم بی دردسر برای من نبود باعث شود عاشق شوم بعد از مدتی فارغ از عشق تباه شوم و ناگهان خود را در میان انبوهی دل نوشته و شعر نویس غرق بنگرم و بیش از هزاران برگ نگارش گلچینی از بهترین افکارهای نا نوشتم رو به دنیای مجازی</description>
<pubDate>Wed, 20 Apr 2016 06:14:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/124</guid>
</item>
<item>
<title>نورزتان مبارک</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/123</link>
<description>♥ دیر گاهی است ♥ ♥ که افتاده ام از خویش به دور ♥ ♥ شاید این عید ♥ ♥ به دیدار خودم هم بروم... ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥</description>
<pubDate>Sun, 20 Mar 2016 13:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/123</guid>
</item>
<item>
<title>نادیا....</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/121</link>
<description>نادیا دیگر بزرگ شده ای دیگر دوستانت مثل گذشته نیستند. دیگر آن قهر و آشتی بچگانه تمام شد . دوستاشتنهای کودکیمان گذشت. بدترین خاطرهای کودکیمان شرین ترین خاطرهای امروز است. دوستداشتنهای ما چه زود تمام شد. بچگیمان بدون آنکه بدانیم گذشت. عاشق هم بودیم رفیق هم بودیم حتی با هم شکلات بچگیمان را قسمت میکردیم بدون منت. امروز بزرگ شده ایم همدیگر را نمیشناسیم. مانند 2 غریبه باهم رفتار میکنیم انگار که مرا نمیشناسی.</description>
<pubDate>Thu, 21 Jan 2016 05:58:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/121</guid>
</item>
<item>
<title>تقدیر...</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/120</link>
<description>چه تقدیری از این بهتر من از عشق تو می میرم همه آرزو دارند اما,من بی تو از زندگی سیرم چه شبهای دلم میخواد که سر به زانو بزارم اما به یاد تو که می افتم دلم اشک می خواهد تنها همین روزهاست که میبینی که من تنهای تنها رفتم به شوق خندهای اون شب , تو هم آسوده می گریی تماشا داره اون وقت که زیر خروارها خاکم صدامو که نشنیدی اما , همون عاشق دل پاکم برای روزهای تازه چقدر خوشحالم اما تو هم آهسته آهسته از کنارم میری تنهای تنها صدای ضرب آهنگ دلم چقدر غمگین حالا بزار گفته</description>
<pubDate>Tue, 22 Dec 2015 06:59:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/120</guid>
</item>
<item>
<title>دل نواز....</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/119</link>
<description>همین روزهاست که می بینی من از حادثه بر میگردم میانه بادو خاکستر منم که اینگونه بر میگردم به دنبال تو بودم دریغ از شعری سرودن همه عاشفتگیها تو بگو بامن بگو بامن همین روزهاست که می بینی نگاه خاکستری من به دیوار است صدای دل غمگینم رو به تو دل دار است میانه لابه لای غزلها همه از اسم تو پور بود صدای نت آهنگم به یاد تو همرنگ بود همین روزهاست که می بینی من آشفته غمگینم برای روزهای رفته آسوده میگریم صدای تیک تیک ساعت منو یادت تو می ندازه اتاقم تاریک و سرده مثل</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2015 08:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/119</guid>
</item>
<item>
<title>در بندم...</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/118</link>
<description>دلم پیشترها رها تر از آن بود که تصور می شود امروز در بندم عشق آنی نبود که گفته می شود در فکر حاشیه نباش اینها دست نوشتهای گنگ هستند عشق را در خود بجو نه اینگونه شکستن مرا در فکر دوباریه عشق نیست عشق است که بی عشق زیست درست است که اینگونه گفتند صلاح نیست اما باعشق جفا کردن اینگونه درست نیست من نه ادیبم نه شاعر که اینگونه سخن گویم ولی بدانید عزیزان امروزه از عشق به عصیان گویند در انسانیت چیزی نمانده است که حاشا کنم انسان آن است که با عشق مدارا کند به هوس عشق</description>
<pubDate>Fri, 23 Oct 2015 04:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/118</guid>
</item>
<item>
<title>هی روزگار....</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/117</link>
<description>دوستان بعد از عمری وب لاگ نویسی بالا خره بلاگفا هم قاطی کرد و هرچی که نوشته بودم رو بهم زد . خوب نه دیگه دل و دماغی برای من مونده و نه اینکه دیگه اون پستهای که گذاشته بودم و حذف شود بر میگرده . هی روزگار خیلی از دوستامو از دست دادم و حالا دارم خودم از دست میرم فعلا تو کار باز نشر پستهای قبلیم تا ببینم چی پیش میاد هی روزگار..... باتشکر نادیا.....</description>
<pubDate>Wed, 23 Sep 2015 04:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/117</guid>
</item>
<item>
<title>آهسته اشک بریز ای دلم</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/116</link>
<description>آهسته اشک بریز ای دلم من هنوز منتظرم تو این سوکت بی حیا تنها تو موندی بامن ای دلم از این همه دو دوزگی خستیه درد به سادگی شعر و ترانه گفتنم تو این غزل شکوفتنم مرا بگیر به آغوش غمت که ساده نیست نبودنت ای آدمهای این دیارخوب خوبم باور کنید از او برایم کمی صحبت کنید نگاه کنید درمانده ام از احساس عشق جا مانده ام تو ای بهانیه دلم تو ای مونس شبم بنگر چقدر آشفته ام نگاه بکن به سادگی برای تو خیالها بافته ام</description>
<pubDate>Thu, 23 Jul 2015 09:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/116</guid>
</item>
<item>
<title>چه ساده دل سپورده بودم</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/115</link>
<description>این دل شکستنی رو نکنه بشکنی زیر بارون نکنه خدا قهرش بگیره واسه اشکهای شمدونی ایون یادت همین روزا بود که تورفتی از پیشم تفلی دلم میگیره از این سر نوشتم میکشم یه خط ساده زیر سایه محبت من همونم که یه روزی واسه تو کرده بود عادت چه ساده گفتی که یه شبه به تو دل سپرده بودم من خوش خیال ساده زندگیمو به تو داده بودم حالا تو عمق وجودم نه عشقی هست نه شور هستی روزگارم میگذره اما به چه سختی دوباره خیس گونم واسه حرفهای نگفته واسه روزهای خوبم مثل گلی نشکفته بزار آخرین</description>
<pubDate>Fri, 03 Jul 2015 07:09:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/115</guid>
</item>
<item>
<title>می نویسم از خدا مچکرم</title>
<link>https://nadia504.blogfa.com/post/114</link>
<description>می نویسم در روزمیلاد تنم حالم خوب نیست می نویسم این تبسم ها بالبم هم خون نیست می نویسم این دلم با هدیه بغض تر می کند می نویسم اشک در چشمم سنگینی می کند می نویسم وقتی کنارم خالیست می نویسم این شادیها چقدر پوشالیست می نویسم احساس پوچی دارم می نویسم شاید همین امروز بیدارم می نویسم از این عشق بی صدا می نویسم از دوست دارم های پور مودعا می نویسم از بی تو بودن متنفرم می نویسم شاد نیستم ای گلم می نویسم با واژهای خوب و بد می نویسم هم چون باران و رعد می نویسم هرآنچه</description>
<pubDate>Tue, 21 Apr 2015 06:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia504</dc:creator>
<guid>nadia504.blogfa.com/post/114</guid>
</item>
</channel>
</rss>
